خرید بک لینک
گرچه احوال ما پریشان استگرچه این لحظه‌ها نفس‌گیرند سروها بر زمین نمیفتند نخل ها ایستاده می‌میرند *"صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ" یعنی این علم بر زمین نمیفتد سر ما روی دار هم برود از دل ما یقین نمیفتد *کشوری ایستاده بین غبار کوچه‌ها غرق بوی باروت است گر شکسته‌ست شاخهٔ زیتون آن‌که نشکسته‌است بیروت است *خم به ابروی خود نیاوردیم جمع ما نیز کم نخواهد شد کوه را می‌کَند ولی هرگز قامت عشق خم نخواهد شد *پرچم سرخ را به دست بگیر همدل و هم عقیده و همراه روی سربند سبز خود بنویس: تا ابد زنده است حزب الله..باز هم فاطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا کاشانی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 5:45

برادر جان، ببین در خون و آتش مام میهن راتفاوتهای بغض دوستان و بغض دشمن راجهان بازیچهی لبخند و تزویر است، باور کنکه گاهی پنبه راحت میبُرد حلقوم آهن رابپرس از دختران مرده، تاریخ جهالت راتپشها در سکوت گورها، هنگام مردن رابپرس "آزادی زن در نگاه غرب" یعنی چه؟نخواهی یافت در انبارهای کاه، سوزن رامپندارند ایران برکهی آب گل آلودی ست!که اقیانوس آرام است طوفانهای دشمن رامگو بید است، بلکه سَروی از جنس شهیدان استدرختی که به زانو در میآرد هر تبرزن راجگرسوز است اما سختتر از کوه خواهد کردغم سهراب اگر از پا نیندازد تهمتن رابرای عزت ایران و این خاک غرورانگیزبیا تا واژه های "ما" بگیرد جای هر "من" رابرای عزت "جمهوری اسلامی ایران"سزاوار است فروردین کنی هر سال بهمن را#احمد_ایرانی_نسبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا کاشانی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 17:11

بغض ها در سینه اما فرصت فریاد نیستروضه خواندن در کنار این حرم آزاد نیستباد مویم را پریشان میکند مانند آن__پرچمی که روی گنبد در مسیر باد نیستاشکهایم راه سقاخانه را گم کرده اندحاجتی دارم ولیکن پنجره فولادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 22:48

نام مارا نوشته اند "غلام" ، نام فامیلمان "امام رضا"به دل ماست روح "امام حسین" ، به تن ماست جان "امام رضا"مادرم جای شعر لالایی ، همه شب از کرامتش میگفتپدرم زیر گوش من خوانده ، لابه لای اذان امام رضا کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 22:48

عرض تسلیت به برادر عزیزم مداح مخلص و بی ریای اهل بیت(ع) "کربلایی رضا شیرزادفر" که در سفر زیارت اربعین ۹۸ داغدار عزیزانش شد.به نیابت از همسر شهیده ی برادر عزیزم تو پیاده روی اربعین قدم زدیم و این شعر نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 22:48

هوای شهر نسیم پیمبری داردچقدر عطر گلاب معطری داردچه عاشقانه ملائک به هم خبر دادندکه این پسر قدم عشق پروری داردامیدوار به فردای بهتری شده ایمزمانه در سر خود فکر بهتری داردنشسته اند به راهش همه پیمبرها ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 22:48

سپیده سر زد از بیت امام عسکری امشبکرم می آید از سوی شما از هر دری امشبملائک گرم ذکر یا حسن هستند از ماتمولی روح پدر مشغول ذکر دیگری امشبکه ای جان پدر ، ای نور امیدم بیا باباکه در روی تو میبینم جمال حیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا کاشانی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 12:25

سربلند... دلم می خواست آتش، مثل باران مهربان باشد و یا حداقل انسان کنارش در امان باشد دوباره بغض سردرگم درون سینه می پرسد چرا باید کسی جانش فدای دیگران باشد؟ میان شعله ها سخت است جانت را بسوزانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا کاشانی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 12:25

بچه های فاطمه.. با غرور چشمهایت ، چشمهایم جان گرفت سینه ام می سوخت اما ناگهان باران گرفت مادرت آنجا نبود اما دم جان دادنت فاطمه آمد سرت را بر سر دامان گرفت بچه های فاطمه چون پهلوانان می روند در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا کاشانی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 12:25

نیمه شب شعله به مهمانی در می آید اشک آتش به سر هیزم تر می آید کوچه را دود گرفت و وسط آتش ها پشت در حضرت زهرا به نظر می آید روضه خوان کیست؟امامیست که چون ابراهیم مثل خیری ست که در دامن شر می آید روضه خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا کاشانی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 12:25

گوشوارم را بگیر انگشترش را پس بده آه ، تنها دلخوشی دخترش را پس بده موی بابا را رها کن ، گیسوی من را بکش هر چه میخواهی بزن اما سرش را پس بده چشمهایش پر ز خاکستر شده ، نشناختم لطف کن مژگان چشمان ترشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا کاشانی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 12:25

از اربعین جا ماندم اما از نگاهت نه از کاروان جا ماندم اما از سپاهت نه حالا که بین زائرانت نیستم ، آیا بیرون شدم از سایه ی مهر و پناهت؟ نه نوکر در این خانه باشد آبرو دارد فرق است بین رو سفید و رو سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا کاشانی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 12:25

دیدم وسط باغچه پرپر شدنت راپامال لگدهای مکرر شدنت را بین در و دیوار گلاب از تو گرفتندزهرا ، همه دیدند معطر شدنت را با کشتن یک سوم سادات ، گرفتنداز چهره ی تو لذت مادر شدنت را یا مُنْهَدَةَ الرُکْنْ من ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا کاشانی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 12:25

من در بساطم سوز دارم ، آه دارمبر شانه ام کوه غمی جانکاه دارمپاییز آمد لرزه بر جان من انداختدر سینه ی خود داغ کرمانشاه دارم  بر شانه ی سنگین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا کاشانی تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1396 ساعت: 11:09

کاش بیدارم کنی ، پایان دهی کابوس رابا حضورت زنده کن این مرده ی مأیوس را یوسف گمگشته باز آید به کنعان ، ای خدابیشتر کن شعله ی امید این فانوس را&nbادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا کاشانی تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1396 ساعت: 11:09

صفحه بندی